عید ، میعادی در زمان است و فطر میثاقی با فطرت!

سلام بر ماهی که آرزوها در آن نزدیک است و روزی ها در آن زیاد...
امروز روز شماست
میخواستم درباره ی شما بنویسم
اما نتوانستم
بلد نبودم
پس این بار-کپی پیست- مرا قبول کن:
...عزیز علی ان اری الخلق و لا تری...
گاه گاه
برق کوچه مان که می رود
کوچه سوت وکور می شود
چشمهای من کنار پنجره
غرق نور می شود
غرق نور چلچراغهای آسمان
آه! ای ستارگان مهربان!
راستی ، چرا هیچ گاه
برق کوچه هایتان نمی رود؟
ای که برق چلچراغهای آسمان
در اراده نگاه توست!
لحظه ای ــ در قنوت ــ
دستهای خالی مرا نظاره کن !
آسمان سینه ی مرا پر از ستاره کن!
محمد عزیزی(
محمد عزیزی(نسیم)زی
ییییی
تمامی لحظات
جز لحظه ی میلادت
سایه هایی هستند بر پلیدیهای زمان
... میلادت مبارک...
اگر میتوانستید از خدا یک سوال بپرسید چه می پرسیدید؟

در فرو دست انگار مادری نیک زنی ست
که تمام لحظات شادش ریخته پای من بی ثمنی
من ندیدم قلبش
بیگمان پای همه مویرگان قلبش مهر من است
بیگمان در دل او هر سیاهی آبی ست
قلب او میداند
که جفایم تلخ است
و دلش می گوید
زندگانی تو بی من مرگ است
چه کسی باید باشی؟
هستی ات جاویدان
..........بانوی بهشت! میلادت مبارک..........
...راهم گم راهم گم راهم گم راهم گم راهم گم راهم ...
می خواهم مدتی تعطیل باشم. تعطیل رسمی. میخواهم کمی فکر کنم.
فکر کردن زمان می برد. پس شاید مدت زیادی تعطیل بمانم .تعطیل رسمی!
...ربنا لا تحملنا ما لا طاقه لنا به...
گفتم: رفته بودی مشهد از امام رضا چه خواستی؟
گفت :هیچ , فقط خواستم دعا کند دینم کامل تر شود. مدتی بعد جوانی شایسته به خواستگاریش آمد.
گفت : چه کنم؟
پشت کامیون نوشته شده بود : "بهترین سالهای عمرم در بیابانها گذشت"
به راننده اش نگاه کردم خیلی جوان بود, جوان ,سفر ,تنهایی ,بیابان ,
یاد جوانک داستان کیمیاگر افتادم , در دل به راننده ی جوان گفتم :مهم نیست ,
فقط باید در جستجوی گنح بود ,همین!
دختر پرسید: اگر من روسری خود را بر ندارم و در راه حفظ حجاب کشته
شوم آیا شهید محسوب می شوم ؟
پاسخ شنید: آری. و او با صلابت و استواری گفت : والله قسم روسری
خود را بر نمی دارم هر چند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.
********************************
ای خداوند نجابت: دختران تشیع نجابت را از جانشان عزیز تر
می دانند. جانشان را فدای نجابتشان کن و آن چنان کن که روز قیامت شرمنده ی مادرشان
زهرا نباشند.
تا به حال خرمشهر رفته ای؟ تا به حال نخل های خرمشهر را دیده ای ؟ نخل های سوخته ی خرمشهر را ,
نخل های سر بریده را.
عجیب درختیست این نخل . می خواستم بگویم نخل تنها درختی است که بعد از سر بریده شدن
زندگی اش تمام می شود, مثل انسان, اما دیدم نمیشود .نخل های خرمشهر را ببین سالهاست سر
بریده اند ولی همچنان پایدار و استوار بر جای مانده اند, انگار می خواهند بگویند ما خود
خرمشهریم ,ویرانیم ولی هنوز استواریم ,هنوز میدان را خالی نکرده ایم ,هنوز هم رزمنده ایم .عجیب
درختیست این نخل ,تا بحال نخل دیده ای؟
... آدم به ابلیس نگریست و آرام و آسوده گفت : اعوذ بالله.
شیطان در خروشید , غرید , زبانه کشید و نعره سرداد : آدم به تو درس عصیان را می آموزم , آنچنان که
در برابر پروردگارمان خاشع نباشی. به عزت ربم سوگند به بهای رانده شدنم طغیانگری را به تو خواهم
آموخت و خسران ابدی را برایت مهیا خواهم کرد. منتظر من باش ! ...
گزیده ای از کتاب "آدم در الست"